...
خوب یادم نیست
تا کجاها رفته بودم .خوب یادم نیست
این که فریادی شنیدم .یا هوس کردم
که کنم رو باز پس . رو باز پس کردم
پیش چشمم خفته اینک راه پیموده.
پهندشت برف پوشی راه من بوده.
گام های من بر آن نقش من افزوده.
چند گامی باز گشتم برف می بارید.
باز می گشتم .
برف می بارید.
جای پاها تازه بود اما
برف می بارید.
باز می گشتم
برف می بارید.
جای پاها دیده می شد .لیک
برف می بارید.
باز می گشتم
برف می بارید.
جای پاها باز هم گویی
دیده می شد.لیک
برف می بارید.
باز می گشتم
برف می بارید.
برف می بارید می بارید می بارید
جای پا های مرا هم برف پوشانده است.
" برف"
مهدی اخوان ثالث
+ نوشته شده توسط شما "من" در چهارشنبه 12 دی1386 و ساعت
10:52 قبل از ظهر |

