فردا اولین روزه کلاسه فرانسمه بعداز سه ماه! ...همه چی یادم رفته ...
اعتماد به نفسم... شوقم...انگیزه ام... امیدم ...همه چیمو از دست دادم ...
هر روز قرار میذارم دوباره وبلاگ نویسی و وبلاگ گردی کنم...
هر روزقرار میذارم که راش های مستندم روببینم و برای مونتازش یادداشت بردارم...
هر روز قرار میذارم که کمی از تحقیقه مستنده جدیدمو انجام بدم...
هر روز قرار میذارم برم پیاده روی...اصلن کمی از این خونه ی لعنتی برم بیرون!
هر روز قرار میذارم برم دنباله کارهای عقب افتادم ...تر جمه های مدارکم ...دانشگاه و گرقتنه لیسانسم و...
هرروز قرار میذارم کمی فرانسه بخونم ..محضه یا د آوری
بجای همه ی این ها
هر شب تا صبح کتاب میخونم...از ترسه اینکه فکر نکنم و مضطرب نشم
هنوز یه کتابو تموم نکرده کتاب بعدی رو شروع میکنم....
روزی سه تا فیلم میبینم ...انگار مسابقست !....
هر صبح تا ظهر و حتی هر صبح تا عصر!!
به لطفه " هالو پریدول " و " کلونازپام " نازنین می خوابم .
وچقدر خوبه که همش خواب باشم ...کارهای زیادی دارم که
می تونم این جوری ازشون فرار کنم
و فکرای آزار دهنده و مضطرب کننده ای که تو خواب یه جوره جالب تری میاد سراغم!
آخ ...خواب نازنین عاشقتم ...تو از همه ی کتابها و فیلم های دنیاهم بهتری!

