تبليغاتX
دنبال کلمه می گردم

دعوت به دوست داشتن و دوست داشته شدن

 

دعوت به پو یا یی و جستجو

 

دعوت به دو باره نگاه کردن به هر چیز و دز این نگاه زیبا یی ها را دیدن

 

دعوت به محترم شمردن و احیای ایین های فراموش شده

 

دعوت به دوری جستن از ارزش های کاذب

 

با ز گشت به معصومیتی که در دنیای " آدم بزرگ ها " جایی ندارد

 

(دنیای غرور...قدرت طلبی...پول پرستی ...فراموشی و بی خیالی...تملق گویی ...به خصوص روز مرگی )

 

و گذشت بچه ها نسبت به " آدم بزرگ ها " ( گمرا هان )

 

چشم ها کورند پس عشق  و دوست داشتن را باید با دل جستجو کنیم و عشق است که هر چیزی را از همتایش

 

متمایز می کند.و این عشق با اعمال ( نه با گفتار ) به همرا ه خود مسوو لیت و تعهد می آورد.و آن کسی که

 

جمیع این خصو صیات را دارد متعلق به دنیای دیگری است و در این شتاب روز مرگی تاب نمی آورد.

 

اما می توان

 

به حد خود جستجو کرد

 

عشق ورزید

 

نگاه کرد ....

 

و زندگی کرد.

 

این روزا دارم  "شازده کو چولو " رو به زبان فرانسه می خونم ...و دو باره یاده خیلی چیزا افتادم...دلم می خواست اینا رو راجع بهش بنویسم و شما هم بخونین.

                                                                           

 

                                                               "منی که دلم می خواد زندگی کنم !"

 

 

+ نوشته شده توسط شما "من" در جمعه 18 خرداد1386 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |
هر روز این شعر رو هر چند بار که ببینم میخونم ...نمی دونم ؟!تو بگو اشتباه میکنم ...یا نه ؟!

به آرامی آغاز به مردن می کنی  

اگر سفر نکنی

اگر چیزی نخواهی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدر دانی نکنی

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خود باوری را در خودت بکشی

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر روزمره گی را تغییر ندهی

اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت و احسا سات سر کش

و چیز هایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند

و ضربان قلبت را تند تر می کنند

دوری کنی ...

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی...

آن را عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویا ها نروی

اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی ...

 

امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری بکن

نگذار که با آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

 

                              " پابلو نرودا "

 

 

 

از و قتی میدونم می خونی دیگه نمی تونم بنویسم !!!!!....چه بلایی سرم اومده ؟! نمی دونم؟!

 

.....میگه اینقدر اسم نذار رو خودت !!!! اوکی ...باشه ...

من آدمه خیلی نر مالیم ...حالا خوبه ؟!!!...دیگه اسمه بدی نیست ؟!...نه.... ؟!!!

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده توسط شما "من" در دوشنبه 14 خرداد1386 و ساعت 4:7 قبل از ظهر |

نمیگه : عزیزم به جسمت آسیب می زنی !

 

-         اه ...دیگه شورشو در اوردی ...چقدر مشروب! ...چقدر سیگار!

 

نمیگه : عزیزم اینقدر رو حتو آزار نده !

 

-         دیگه گندشو در اوردی ...کی میخوای بزرگ بشی ؟!...کی میخوای بفهمی؟!

 

اینجا ایرا نه ما هم ملت بد بختی هستیم...چیو می خوای ثابت کنی؟!....

 

دورانه دانشجو ییت بست نبود؟!

 

نمیگه : عزیزم خسته ای ...رو حت خسته است...

 

جسمت خسته است ....کمی استراحت کن.

 

-         وای ...وای ...کلا فم کردی...خجالت نمی کشی؟!نشستی تو خونه و میگی نمیرم سر کار!

 

معلومه که کارمون مز خرفه ...آره با با جون ...کا ره هنری نیست...

 

ولی آخرش که چی؟!...مگه تو میتو نی چیزی رو عوض کنی ؟!

 

نمیگه : عزیزم تغییر خوبه! دو با ره زنده ات میکنه!هر کاری رو که

 

فکر میکنی بهت احسا سه آر تیست بودن رو بده رو تجربه کن !

 

-         خسته شدم ...خسته شدم از این تلاطم های تو...

 

من تو این سن و سال دیگه دنباله ثباتم تو هنوز دنباله تغییری !

 

خستم کردی با این ما جرا جو یی هات. یه روز طراحی صحنه!

 

یه روز نمایشگاه !یه روز می خوام فیلم بسازم!

 

 یه روز می خوام بنویسم !...خستم کردی ... 35 سالته...فکر کن ببین چی کاره ای ؟!

 

می تونی بگی چی کاره ای ؟!...

 

  حا لا تازه خانوم می خواد بره فرانسه!"  تجر به های تا زه بکنم "....دهنت سرویس میشه

 

بی چاره مگه به این آسو نیه!!...اصلن به فکره خونه زندگیت نیستی...

 

کی می خوای بزرگ بشی ؟!

 

کی می خوای عاقل بشی؟!

 

نمیگم : دیگه حر فا تو نمی شنوم!

 

نمیگم : دیگه کاره خودمو می کنم

 

...همون طوری که دوست دارم زندگی می کنم.

 

 

" خودت خواستی!دیگه راجع به فکرام ...حس هام ...آرزو هام ...

 

هدف هام ...با هات صحبت نمی کنم!

 

انگار این جوری راحت تریم !...آره راحت تریم ...

 

ولی ...ولی واقعن من چی کاره ام ؟!این یکی رو راست میگی!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط شما "من" در دوشنبه 7 خرداد1386 و ساعت 2:48 قبل از ظهر |

سلام من اومدم واز محبت همتون ...احساس میکنم بال در آوردم و تو آسمونام.

 

این روزا که کامپیوتر نداشتم انگار یه چیزی رو گم کرده بودم...ولی خوب تر ک اعتیاد به نوشتنم به خصوص وقتی که یه چیزی... یه غصه ایی...یه فکری ...بد جوری داره خفم میکنه کاره آسونی نبود پس می نوشتم و می نوشتم ولی بدون شماها یه چیزی کم بود ...

کسی رو نداشتم که براش بخونم ..

.کسی رو نداشتم که بهم انرژی بده(البته این یکی رو داشتم این روزا! ...فقط نمی دونم چرا براش نمی خوندم !!!هنوزم دوستای خوبی دارم .)

+ نوشته شده توسط شما "من" در دوشنبه 7 خرداد1386 و ساعت 2:44 قبل از ظهر |

هرشب عرق…هرشب تاصبح بیداری

 

ّهر شب بی خبری ...هر شب شادی و آرامشه زورکی

 

دخترچته؟!

 

"حالم خوب نیست …ازخودم …خوده واقعیم میترسم !"

 

انگار تازه کشف کردم عجب آدمه بی خودیم ...یه "گهه "

 

واقعی که تا حالا فکر می کرد " آرتیسته  "

 

واقعن مسخره است ...احمقانست !!!!

 

………………………………………….

 

میگم: "چرا اینقدر کار می کنی؟!"

 

میگه : " برای فراموشی! …یکی همش کار می کنه

 

یکی همش می نوشه!"

 

میگم :"چیومی خوای فرا موش کنی ؟!"

 

سکوت می کنه!

 

میگم : "اصلن ولش کن …هممون یه چیزایی برای  فراموشی

 

برای فرار داریم …می ترسیم؟!…یا راهمونو گم کردیم ؟!

 

……………………………………

 

راستی چرا اینقدر زندگی پیچیده و سخته که هر کدوممون

 

دنباله یه راهی هستیم برای فراموش کردنه پیچیدگی های خودمون

 

و زندگی هامون …

 

چرا نمی تونیم مثل خیلی از آدما …مثل بچگی هامون ….

 

زندگی رو ساده تر  و راحت تر ببینیم؟!

 

یواش یواش دارم می ترسم از اینجا هم...فکر می کنم اینقدر بی فکر و راحت نباید بنویسم...آخه خیلی ها خوششون نمیاد...نمی دونم ...فعلن این رو زا هیچی نمی دونم...

 

دوباره هر چی دلم میخواست نوشتم. فکر میکنم بهتره بعد از این همه رو اول

 

رو کاغذ بنویسم …بعد هر چی که فکر کردم خوندنیه روی وبم بذارم

 

فعلن تا نمی دونم کی؟ کا مپیوترم میره تعمیر ...اونم مثل من اوراق شده....

 

دلم واسه ی این محیطه مجازیه دوست داشتنی و همتون تنگ میشه...

+ نوشته شده توسط شما "من" در سه شنبه 1 خرداد1386 و ساعت 6:23 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM