می پرسم : " مادر قهوه "!!!!یعنی چی! ؟(هر چی فکر میکنم تو ذهنم
ارتباطی بین"مادر" و "قهوه" !!!!
پیدا نمی کنم!)
10 سالمه....
بابام داره با غچه رو آب میده و من هم رویه پله های حیاط نشستم .
شلنگ آبو میچرخونه طرفه من ...از بس شکه شده دستشو از روی شلنگ بر نداشته!
خیس آب میشم !...هول هولکی و نگران میگم :
بچه ها تو سر ویس به هم میگفتن ...
از تر سم نمیگم که اینو برادرم به پسری که باهاش دعواش شده بود میگفت !
یه چشم غره ی اساسی بهم میره و میگه :
"دیگه نشنوم تکرار کنی ...حرفه خیلی بدیه...
دو بار ه شلنگو می چر خونه رو به با غچه و سکوت میکنه و سیبیلا شو می جوه!....
نطقم کور میشه ...هم خجالت میکشم و هم مضطرب ....
(همیشه این سکوت و سبیل جویدنه با بام منو مضطرب میکنه)
ولی با خودم قرار میذارم تو اولین فرصت معنیشو از فر هنگه معینی که
مامانم تا زگی برا مونخریده پیدا کنم ...
همین چند روز پیشش معنیه "دیوس " رو پیدا کرده بودم....و کلی خجالت کشیده بودم
بجایه اونبچه ها یی که تو سر ویسه مد رسه اینو به هم گفته بودن.
...................................
همه ی این سال ها از خودم خوشم میو مد! و خوشحال بودم! که هنوزم با و جوده اینکه
خیلی از دور و وری هام تو شکمه ما ره بو آرو نمی تو نن ببینن ...من می بینم .
.....................................
...امشب که با صدایه بلند با خودم اون ترانه ی:
"یک رو ز از خواب پا میشی میبینی رفتی به" گا" !
هیچ کس دورو برت نیست همه رو دادی به باد !
رو می خوندم ...یه لحظه از خودم... از صدام...از کلماتم شککه شدم!!...
وا قعن چه بلایی سرم اومده؟!...
(نمیدونم باید از شکستنه" تابو هام" خوشحال باشم!
یا نگرانه از دست رفتنه "اخلا قییات " تو خودم بشم !)
.....................................................
با ترس صفحه ی اول "شازده کو چو لو "رو باز می کنم....
جرات اعتراف کردنشو حتا به خو دمم ندارم....
"شکمه ماره بوآ " رو " کلاه شا پو" میبینم! ....
به دنیایه "گهه " " آدم بزرگ ها " خوش اومدم...چرا تا حالا متو جهش نشده بودم؟!...
+ نوشته شده توسط شما "من" در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 و ساعت
9:52 بعد از ظهر |