چون شرطی شده ایم که توصیفی را که دیگران از ما دارند بپذیریم .
ظهور فردیت می تواند در نزد ما و اطرافیانمان همچون فتنه وبلوایی بنماید...
حال انکه چنین نیست...
یکایک ما بی همتاییم.
....پس به ادراک هایمان اعتماد میکنیم .
انرزی وجود واقتدار درونی مان را گسترش می دهیم.
ذوق وسلیقه ...و هویت شخصیمان را رشدمی دهیم.
با نشان دادن اندکی گرایش به اکتشاف وتجربه های تازه... به ادراک هایمان اعتماد می کنیم .
خویشتن نیرومند تر و روشن تر مان در حال ظهور است....نترسیم....پا به دنیای جذابی می گذاریم و
طعم زندگی پر شور تری را می چشیم....
" رو نوشت از یک کتاب دوست داشتنی ! "
این و برای یه دوستی نو شتم که آ خرین باری که دیدمش بهم گفت نمی تونه برام تو ضیح بده چرا!!
فقط می تو نه بگه که دیگه نمی تو نه دوستی با من و ادامه بده ...یک هفته پیش بود!
یکی دو ما ه قبل از این هم یه دوست مشترک دیگه مون که من خیلی دلم برای دیدنش ومعا شرت و
گفتگو با هاش تنگ شده بود ...در جواب نا مه ی دلتنگی من که پست کرده بودم در خونش برام ای میل
زد که حا لا بعد از این مدتی که با خودش خلوت کرده و با خودش آشنا شده. خودش و خواسته ها شو
بیشتر میشناسه و با تو جه به همه ی این ها میدو نه که دیگه مثل سا بق نمی تو نه با من معا شرت کنه
برای از دست دادن هر دوتا شون یه مدتی تو کما بودم و حسا بی عذاداری کردم ....هنوزم احسا س بدی
دارم وقتی یا دم می افته ...احساس اینکه تو رو نمی خوان ...تو رو به را حتی کنار گذاشتن ...حتی اجازه
ی گفتگو کردن و کشف کردن اینکه " چرا و برای چی ؟!" رو بهت ندادن ...همه ی اینا اذیتم میکنه ...
دوست داشتم اگه فرصتی دست میداد که یه روز دو باره همدیگه رو ببینیم و با هم گفتگو کنیم
همه این چیزا رو بهشون بگم .
دوستان رفته ام ...زندگی جدید و تغییرات بزرگتون مبارکتون با شه !
امید وارم دنیای جدیدتون پر از شور و نشاط و کشف های تازه و
دوست های تازه و آرامش باشه !
به حرمت دوستی قدیمیمون و تمام لحظات بد و خوب یا سخت و شادی که با هم داشتیم ....
دلم تنگ شده برا تون
+ نوشته شده توسط شما "من" در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت
10:6 بعد از ظهر |