|
حالم خیلی بده خیلی عصبانی ام ........دلم میخواد گریه کنم جیغ بزنم .....شیون کنم....بغض اومده تا بیخ گلوم ...چی کار کنم؟.....میخواستم مطلب جدید بنویسم ولی اینقدر حالم بده که نمی تونم.....صبح زود باید برم سر کار...میرم یه ارام بخش میخورم ومیخوابم ....اره این بهترین راه حله...بخواب وصدات و خفه کن اون وقت تو خواب تا صبح جیغ میزنی وگریه میکنی...اره این بهترین راه حله ...اون وقت هیشکی نمی فهمه حتی اونایی که ازشون عصابانی هستی......حالم خیلی بده....
+ نوشته شده توسط شما "من" در دوشنبه 29 آبان1385 و ساعت
8:48 بعد از ظهر |
احول اقا نویسنده ما؟! نویسنده میانسالی- مهربان و آرام و مرموز- هر روز از ساعت 11 صبح تا غروب را در کافه عمو اکبر می گذراند. با عمو اکبر و مرا د دیالوگ هایی از سرنیاز در عین حال با مهربانی و طمئنینه دارد. پشت سر هم چای می نوشد و سیگار می کشد. ناهار ساده ای می خورد. دائما در حال نوشتن است. فقط گاهی لبخندی محو حواله عمو اکبر یا مرا د یا بعضی ا ز مشتریان کافه می کند. مرا د کنجکاو است که (( این آقا پیریه کیه هی میاد اینجا و گالن گالن چایی می خوره و هی کاغذ پر می کنه؟ اصلا چی می نویسه؟ )) چند جوان دانشجو هم هستند که کافه عمو اکبر پاتوق آنهاست. چند روز در هفته را بطور ثابت آنجا می گذرانند و در همین رفت و آمدها پیرمرد مرموز کنج نشین را شناخته اند. دانشجوها دائما در حال بحث و گفتگو هستند و یک جورهایی با بحث هایشان می خواهند تکلیف دنیای هنر و ادبیات را یکسره کنند. گاهی هم راجع به نویسنده مرموز با هم گفتگو می کنند. بعضی از آنها حسرت پیرمرد را می خورند : (... خوش به حالش چقدر روتین و آرام هر روز می نویسه... اصلا کیه؟... چه جور نویسنده ایه؟... شاید یکی از این نویسنده های معروف باشه که تا حالا عکسشو ندیدیم ...کاش می شد یه جوری باهاش آشنا شد... کاش می فهمیدیم چی می نویسه... کاش می تونستم مثل اون بنویسیم... ) یک روز درست زمانی که پیرمرد می خواهد کافه را ترک کند کاغذهایش پخش زمین می شود. مراد با کمک یکی دوتا از دانشجوها آن ها را جمع می کند و به پیرمرد می دهد. پیرمرد کافه را ترک می کند. هنگامی که مراد میز نویسنده را تمیز می کند چند تا از کاغذهای او را که زیر صندلی جا مانده بوده پیدا می کند. می خواند و سر در نمی آورد. آنها را برای دانشجوها می برد که ببیند آنها می فهمند که پیرمرد راجع به چی نوشته. دست نوشته ها بین دانشجوها دست به دست می شود و بلند بلندآنها را می خوانند: (...امروز هم مثل همیشه چیزی برای نوشتن ندارم..... اینا می خوان بنویسن؟... مثل من؟... منظورشون چیه؟..... نوشتن یعنی چی؟... من فقط میخوام برم تو تختم و چشام و ببندم و برای همیشه بخوابم ..... راجع به چی می نویسم؟ ... خنده داره ... هیچی ... هیچی ... الآن مرا د میاد چاییمو میاره و مثل همیشه یک لبخند میزنه و میگه: (( احوال آقا نویسنده ما؟! )) + نوشته شده توسط شما "من" در یکشنبه 28 آبان1385 و ساعت
11:45 بعد از ظهر |
سلام
من تازه اومدم و خوب میبینین که هیچ مشتری ندارم ...البته اگه شما هم ببینین!راستشو بخواین چیزای زیادی اماده کردم ولی هنوز جرهت چابشو اینجا ندارم .یکی از دوستای عقل کلم که همیشه میره رو منبر نصیحت واحساس کمال خفش میکنه تازگی ها بد جوری از نوشته هام ایراد گرفته وتمام انگیزه وذوقمو کشته....حهلا شما میگین چیکار کنم ؟...میتونین کمکم کنین؟....شما حدس میزنین من چجور ادمیم؟یه ادم لوسو بی اعتماد به نفس؟...که عاشقه هنر ونوشتن وشعله زرده؟؟...اره؟ برام بنویسین اگه اومدین این ورا...... + نوشته شده توسط شما "من" در جمعه 26 آبان1385 و ساعت
1:34 بعد از ظهر |
(UN JOUR J`IRTA) !...je sais Mon hèsitation Ma recherche Mon amour !...Tu n’as pas compri !...je sais Mon changement Mon passage Mon gain !...Tu n’as pas compri Tu peux retarder Tu peux changer Tu peux decider !...Tu n’as pas compri Tu peux venir Tu peux vivre !...Tu n’as pas compri Je pense : « vouloir » est «etr Je sens : « vouloir » est « peraitre !...Tu n’as pas compri Mais , j’espérerai Je chercherai Je gagnerai Tu peux venire avec moi Tu peux lever avec moi “ laisses _ moi passer !”
+ نوشته شده توسط شما "من" در پنجشنبه 25 آبان1385 و ساعت
8:59 بعد از ظهر |
سلام............... کجایی؟........ جواب نمیدی؟..... من منتظر کلمه هستم....... + نوشته شده توسط شما "من" در چهارشنبه 3 آبان1385 و ساعت
7:27 بعد از ظهر |
تو کلمه هستی؟ جوابی نمیده تو کلمه هستی؟ + نوشته شده توسط شما "من" در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت
3:48 بعد از ظهر |
تقریبا هر کس داستانی برای گفتن دارد و نویسنده خوب شنونده خوبی برای داستان های مردم است. منتظر خواندن ماجراهای شما هستم. ( من) + نوشته شده توسط شما "من" در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت
3:48 بعد از ظهر |
|
|